ميرزا حسن حسينى فسايى
759
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شاهنشاهى مشرف گرديد و روز دوازدهم اين ماه در باغ نگارستان « 1 » بزمى ملوكانه چيدند و حسب الامر شاهنشاه يگانه ، اعاظم علما و امرا و وزراء و ارباب مناصب و اعيان بلاد را طلبيدند و اسباب مرصعى كه از ملزومات منصب جليل ولايتعهد است از قبيل شمشير مرصع و كمر و نشان شير و خورشيد به ضميمه يكدست خلعت و فرمان قضا جريان مشعر بر ولايتعهد و نيابت سلطنت به افتخار حضرت محمد ميرزا فرستادند و در ساعتى سعد ، خلعت مهر طلعت و اسباب مرصع را زينت برودوش اعتبار خود ساخت و فرمان همايون را چون تاج بر سر نهاد و طبق طبق زر و سيم نثار آن محفل نمودند و خطبه ولايتعهد را به نام نامى او خواندند و حضرت وليعهد دويم براى نظم آذربايجان و تدارك عود به خراسان روانه شهر تبريز گرديد « 2 » و اعليحضرت سلطان صاحبقران براى نظم طوايف بختيارى كه دست تطاول به همسايگان دراز كرده ، طرق و شوارع را تاخته ، هر روزه جسارتى تازه مىنمودند و براى ايصال ششصدهزار تومان وجه نقد كه معادل يك كرور و صدهزار تومان است كه ماليات چهار ساله مملكت فارس بود [ و ] در نزد نواب - حسين على ميرزا فرمانفرما بازمانده بود و به معاذير شوريدگى ولايت و ملخخوارگى متمسك بود ، در روز سيم ماه جمادى اول اين سال [ 1250 ] « 3 » : موكب اعلى از شهر طهران به جانب اصفهان نهضت فرمود و روز چهارم ماه جمادى دويم اين سال « 4 » در باغ سعادتآباد اصفهان « 5 » نزول اجلال نمود و روز دهم اين ماه نواب فرمانفرما و ميرزا على اكبر قوام الملك از فارس دررسيدند و بعد از شرفيابى حضور مبارك ، شهريار تاجدار بفرمود تا نواب محمد تقى ميرزا ، حسام السلطنه « 6 » ، محصل وجوه باقيه چهار ساله فارس گشته ، نواب فرمانفرما را كوچ داده ، به شيراز برده ، بدون مسامحه و مساهله ، ششصدهزار تومان را از او دريافت كند و عبد اللّه خان امين الدوله و حاجى ميرزا ابو الحسن خان وزير دول خارجه « 7 » با هفتهزار سوار و پياده از قفاى فرمانفرما سفر شيراز كند و ولى خان بختيارى ممسنى و ديگر ياغيان فارس و بختيارى را گوشمالى بسزا دهند و نواب فرمانفرما و نواب حسام - السلطنه در روز هفدهم اين ماه « 8 » ، رخصت يافته ، به جانب شيراز كوچ دادند و قوام الملك در اصفهان توقف نمود كه به مصاحبت جناب عبد اللّه خان امين الدوله و حاجى ميرزا ابو الحسن خان ، از اصفهان به شيراز آيد و روز پنجشنبه نوزدهم اين ماه « 9 » از اين سال سه ساعت پيش از غروب آفتاب ، اعليحضرت شاهنشاه از جامهء خواب برخاست و تن را به جامه بياراست كه تشريففرماى ديوانخانه شود كه ناگهان ضعف بر مزاجش مستولى گشت و از پاى بنشست و نفسى چند برآورده ، دم فروبسته قرين رحمت الهى گرديد :
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 214 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 83 . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 128 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 86 . ( 3 ) . برابر با 7 سپتامبر 1834 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 132 . ( 4 ) . برابر با 8 اكتبر 1834 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 133 . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 133 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 93 . ( 7 ) . ( و ميرزا سيد على تفرشى مستوفى ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 133 . ( 8 ) . برابر با 21 اكتبر 1834 ، ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 94 . ( 9 ) . برابر با 23 اكتبر 1834 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 134 . در حقايق الاخبار ، ص 22 : ( پنجشنبه دهم جمادى الاخر سال 1249 ) و ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 94 .